تبليغاتX
آغازی بر یک پایان - عزت نفس

آغازی بر یک پایان

یاداشت های روزانه

عزت نفس

 

با شلختگی هر چه تمام تر رانندگی می کند. هر خلافی که امکانش باشد انجام می دهد و به خیال خودش زرنگ است اما همین که پلیسی او را متوقف می کند باز به هوای زرنگی، بنای التماس را می گذارد. با دیدن این صحنه حالم بد می شود. عزت نفس هم چیز خوبی است آدم داشته باشد. خلاف کرده ای جریمه اش را بده. چرا گردن کج می کنی. چرا چانه می زنی. چرا التماس می کنی. حالت از خودت به هم نمی خورد بعد از این التماس ها؟ چه بر سر روح و روانت آمده که اینطور عزت خودت را به حراج می گذاری....

می گویند مومن حتی کاری نمی کند که نیاز به معذرت خواهی باشد.

 

نفیسه قرار بود روی  موضوع عزت نفس کار کند و من هم کمکش کنم که متاسفانه منتفی شد اما خیلی دلم می خواهد بدانم چطور می شود عزت نفس را در یک کودک پرورش داد به طوری که به آفت های غرور و خود خواهی هم گرفتار نشود. عزت نفس اگر باشد آدم به آدمیت خیلی نزدیک می شود.

 

***

دکتر باقری در کتاب "نگاهی دوباره به تعلیم و تربیت اسلامی" در این باره می نویسد:

« کرامت یعنی بزرگواری و بزرگواری حاصل بهره وری معین یک موجود است بی آن که پای مقایسه با غیر در آن گشوده شود و هرگاه چنین شد آن را فضیلت گویند نه کرامت و خداوند آدمی را از بهره های درونی ویژه ای چون عقل برخوردار ساخته و او را به سبب این بهره وری، کریم و بزرگوار دانسته است. این کرامت به اصل انسان بودن باز می گردد و اختصاصی به دسته معینی از آدمیان ندارد."لَقَد کَرَّمنا بنی آدم..."....

اصل عزت، ناظر به همین کرامت انسان است و مقصود این است که باید انسان را مکرم و عزیز داشت و مایه های عزت نفس او را فراهم آورد. خداوند خود چنین می کند و خود را متکفل تدبیر و برآوردن عزت انسان می سازد و از این رو یکی از اوصاف خداوند" رب العزه" است....و اما بار آمدن عزت در آدمی در راستای همان مایه کرامت او و حاصل آن است. هر گاه مایه کرامت او یعنی "عقل" به راه شکوفایی در آید، در پرتو آن از فرولغزیدن در ضلالت، " مصون " می شود و این مصونیت که همان " تقوی" است، لازمه ادامه یافتن حرکت او در راه و بر و برتر آمدن است. عزت (سربلندی) همسنگ این برتر آمدن است و هر که برت آید عزیز تواند بود و آنان که در فرو دست می مانند ذلیل خواهند بود. پس چون عزت، حاصل کرامت است می توان گفت عزت نیز از جنس کرامت است، اما از آنجا که عزت با برتر آمدن ملازمت دارد باید گفت که عزت، کرامت مضاعف است. از این رو هرجا عزت باشد کرامت نیز لاجرم هست اما هر جا کرامت باشد لزوما عزت موجود نیست. بنی آدم همه مکرمند اما همه عزتمند نیستند. از میان آنان تنها کسانی برتر می آیند که از عزت بهره ورند. یعنی کسانی که در پرتو عقل به تقوی و ایمان راه می یابند. حاصل این بیان آن که معیار عزت، تقوی است.  با نظر به این سخن اکنون باید به تمایز دیگری نیز روی بیاوریم و آن تمیز میان"عزت" و "احساس عزت " است. این دو بر هم منطبق نیستند. عزت صفتی واقعی و وجودی است ... اما احساس عزت لزوما چنین نیست و ممکن است وهمی و پنداری باشد..... هرگاه کسی بتواند با قدرت یا علم یا جمال خود، دیگران را به اعجاب آورد، احساس عزت در او پدیدار می شود اما چنین فردی ممکن است خود نیز فریفته ویژگی های خویش باشد، در این صورت فاقد تقوی و بنابراین فاقد عزت است. در آیه زیر تمایز میان احساس عزت و عزت مورد توجه قرار گرفته است:" منافقین پنهانی باهم می گویند اگر به مدینه مراجعه کردیم، البته اربابان عزت و ثروت، مسلمانان ذلیل را از شهر بیرون کنند و حال آنکه عزت، مخصوص خدا و رسول و اهل ایمان است و (ذلت خاص کافران) و لکن منافقان از این معنی آگاه نیستند."( سوره منافقون آیه 8) منافقان در این آیه احساس عزت دارند اما نمی دانند که احساس عزت آنها با عزت مند بودن یکی نیست....   »

دکتر باقری در ادامه به روشهای تربیتی برای ایجاد عزت نفس واقعی و جلوگیری از عوامل ضد عزت نفس می پردازد. روش ابراز تواناییها (تعمتها) و روش تغافل

 

این کتاب واقعا خواندنی است. از دستش ندهید.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 آبان1385ساعت 18:48  توسط   |