تبليغاتX
آغازی بر یک پایان

آغازی بر یک پایان

یاداشت های روزانه

ابهام

 

موضوع تازه نیست. همان که حذف شد با ادبیاتی دیگر

نمی دانم خدا کجا، کی و چگونه در مسیر زندگی ما آدمها تاثیر می گذارد و سهم عاملیت و اختیار ما در این میان تا چه حد است...

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 8:20  توسط   | 

 

 

أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَعْلَمِ اللّهُ الَّذِينَ جَاهَدُواْ مِنكُمْ وَيَعْلَمَ الصَّابِرِينَ


آيا چنين پنداشتيد كه شما (تنها با ادعاي ايمان) وارد بهشت خواهيد شد در حالي كه هنوز خداوند مجاهدان از شما و صابران را مشخص نساخته است؟!

 

سوره مبارکه آل عمران:۱۴۲

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 14:17  توسط  

نجات

 

موشک های آمریکایی این قدر پیشرفته شده که درست می زند روی خانه ی تروریست هایی که در شهرک صدر پناه گرفته اند. تر و تمیز فقط همان خانه را خراب می کند. تک تیرانداز ها هم هستند. تروریست ها را به چهره می شناسند و یک تیر و خلاص. فقط ممکن است ده دوازده بیست، سی اصلا هر چند تایی بچه و بزرگ هم اشتباهی کشته شوند که باید گذاشت به حساب بهای آزادی عراق. متاسفانه دست یابی به آن چند سالی طول کشیده اما کسی نگران نباشد. درست می شود و آن وقت می آییم تا شما را هم نجات بدهیم.

 

*

دیروز با دوست عزیزی بحث می کردیم که عراقی ها چقدر در شکل گیری  شرایط  کنونی شان مقصرند. او می گفت زیاد و من می گفتم کم. عراقی  ها هشت سال به ما ظلم کردند. آه مادران شهید و بچه های یتیم و جانبازان شیمیایی هنوز به آسمان بلند است. در مقابل آمریکا هم ذلت را پذیرا شدند اما نمی توانم عزت کنونی خودمان را چندان به عاملیت جمعی ایرانی ها نسبت بدهم.  مردم فداکاری های زیادی کردند. در انقلاب و در جنگ. شهدای زیادی دادیم. رنج زیادی کشیدیم و تنهایی و مظلومیت...
اما اگر چنان رهبری و بعدش چنین رهبری نداشتیم آن همه تلاش یا شکل نمی گرفت یا پراکنده و بی حاصل می شد. حالا موهبت داشتنش از کجا به ما و این نسل رسید نمی دانم. ایران قرن های فلاکت باری را پشت سر گذاشته اما گمانم عراقی ها هم وضع بهتری نداشته اند.
راستش وضعیت یک آدم را هم نمی توانم تحلیل کنم زیرا مسیر زندگی اش برآیند تصمیم های مختارانه، آثاز اعمال گذشته، جبر محیط  و  قضا و  قدر و امتحان الهی است و هیچ نمی دانم که هر کدام چه سهمی دارند و چگونه. چه رسد به وضعیت و سرنوشت یک ملت!
همین قدر می دانم که نعمتی به دست ما رسیده باید قدرش را بدانیم و بر آن چیزی بیافزایم به نقدی و اصلاحی.

 پ.ن: نکته ای که فراموش کرده بودم بیاورم و "پیچک سربه هوا" لطف کرد یادآوری کرد: ایران دارای اکثریت بالای شیعه و حوزه مقتدر قم بود که شبکه منظم و گسترده ی تبلیغی و لذا نفوذ عمیقی در سطح کشور داشت اما حوزه نجف به نظر می رسد دارای آن شبکه و اقتدار بین شیعیان نباشد. دیگر آنکه جمعیت کردها و سنی ها در عراق بالاست و اختلاف شیعه و سنی و عرب و کرد به مدد پیشینه تاریخی و اقدامات حکومت صدام و مصلحت سنجی اشغالگران امروز مانع شکل گیری یک حکومت مقتدر است.

بحث دیگرمان هم راجع به نخبگان بود. او می گفت چرا نخبگان عراقی لااقل شیعیانشان در زمان صدام کاری نکردند و حالا هم نمی کنند. گفتم سرکوب در زمان صدام بسیار شدید تر از پهلوی بوده و اجازه نفس کشیدن هم نمی داده و شهادت خانواده صدر را مثال زدم یا انتفاضه شیعیان در زمان جنگ خلیج و سرکوبشان با چراغ سبز آمریکا اما اطلاعاتم کم است. بیش از این نمی دانم. واقعا نخبگان عراقی چقدر مقصرند. شرایط تا چه حد می تواند عذر تقصیر آنها باشد. در اوضاع کنونی عراق چه کاری بهتر است.

پ. ن۲: حرفم را اصلاح می کنم. نباید ندانم که چرا سرنوشت هر ملتی به جایی می رسد. اصلا تاریخ را برای همین باید خواند که بدانیم چرا و چگونه. جامعه شناسی و روان شناسی اجتماعی و مدیریت استراتژیک و فلسفه و ... را هم. مشکل این است که مثل سرنوشت آدمی عوامل فراوان و هر کدام با پیچیدگی بر هم و بر مسیر حرکت یک ملت در تاریخ تاثیر گذار است و نظریه ها هر کدام یکی را می گویند. مدلی که معما را حل کند نداریم.

 

+ نوشته شده در  شنبه 24 فروردین1387ساعت 22:38  توسط   | 

گل کاغذی

 

به نظرم گل کاغذی شادترین و هیجان انگیزترین گلهاست. خیلی دوستش دارم.

اما متاسفانه به ندرت در آب و هوایی غیر از جنوب پا می گیرد.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 13:4  توسط   | 

 

هميشه حس خوبي نسبت به دزفول داشتم. به خاطر مقاومت مردمش در جنگ. يادم مي آيد آن روزها دزفولي ها معروف بودند به مقاومت. مي گفتند صدام هر روز آنجا را بمباران مي كند اما مردم شهر را ترك نمي كنند و حتي خانه هايشان را دوباره مي سازند. راجع به دزفول فقط همين قدر مي دانستم تا امسال عيد كه به آنجا سفر كرديم. دزفول در كنار رودخانه دز است و نزديك به كرخه. چسبيده به انديمشك و پادگان دوكوهه اش. هوا پر از بوي عطر بهارنارنج. عطر مزارع برنج و گياهاني كه نمي دانم چه بودند. رود دز كه تقريبا از وسط شهر مي گذرد آبي دارد به طرز حيرت انگيزي زلال و آبي رنگ. رود خانه اي به اين خوش رنگی تا به حال نديده بودم. مي گفتند آبش قابل شرب است. بدون تصفيه.

متاسفانه دم غروب بود رنگ آب پیدا نیست.

در دزفول، انگار جنگ فراموش نشده بود. اغلب ميدان ها نشاني از شهيدان و جنگ داشتند. يك هواپيماي جنگي روبروي پايگاه هوايي وحدتي. مجسمه رزمنده ها. عكس شهدا و آن که دوستش داشتم مشتي كه يك موشك را در دست گرفته بود. به نشانه مقاومت مردم.

 امام راجع به دزفول گفته اند اين شهر دينش رابه اسلام ادا كرده. يكي از همكاران بابا از آن روزهاي دزفول مي گفت كه ارتش عراق نزديك سي كيلومتري شهر بوده و با چشم غير مسلح هم ديد داشته و دائم مي زده اما آنها حتي يك روز هم بازار را تعطيل نكرده اند. در خانه هاي شهر به روي رزمنده ها باز بوده. حمام بروند. غذا بخورند. بخوابند. مغازه دارها تلفن هايشان را كنار دكان مي گذاشتند براي رزمنده ها. زنان دزفولي لباس هاي آنها را مي شسته اند و ...مي گفت در شبهاي بحراني مردم به روستاهاي اطراف مي رفتند اما صبح دوباره به شهر بر مي گشتند. مي گفت صدام با دزفول خصومت ويژه اي داشت چون شيوخ طرفدار صدام در منطقه را در اين شهر زنداني و محاكمه كرده بودند. مركز انقلاب در استان خوزستان هم به قول او دزفول بوده است.
از خصوصيات دزفولي ها هم گفت كه مذهبي اند و از قديم عمدتا ثروتمند و تقریبا مستقل از حکومت ها مرکزی بوده اند حتی الان که از 14 درمانگاه شهر 12 تايش با پول مردم ساخته شده و 4 بيمارستان شهر هم. سال 1320 چند نفر از افراد خّير يك شبكه آب رساني در شهر احداث كرده اند كه تا همين اواخر داير بوده بدون اخذ آب بها و تهران دهه ۴۰ هنوز آب انبار داشته و از خاك دزفول گفت كه چنان حاصلخيز است كه به قول يك كارشناس نمي دانم اهل كدام كشور در جهان كم نظير است وتنها منطقه كوچكي در كاليفرنيا با آن برابري مي كند و اجاره يك هكتار زمين كشاورزي اش بيش از يك ميليون. از بافت قدیمی شهر به جز یکی دو خانه چیزی نمانده و صدام زحمت مابقی را کشیده است.

دزفول جاهاي ديدني زياد دارد. دوتايش را ما ديديم. سد دز و كرخه. سد دز در ميان يك دره تنگ و زيبا. بین کوه هایی که شبیهش را تا به حال ندیده بودم. انگار عمارتی بسیار بلند باشد که به دست انسان ساخته شده و نقش و نگارهایش در اثر فرسایش به این شکل در آمده.

 سد كرخه با طول تاج سه کیلومتر در يك منطقه وسيع با کوه های کم ارتفاع و پر از پرچم هاي يا مهدي روی تاج و يك تابلوي "ما مي توانيم" در ابتدای جاده ورودی به منطقه.

 پايگاه وحدتي را متاسفانه نشد ببينيم. طبیعت خارج از شهر بین شوش  و دزفول هم زیباست. متاسفانه امسال خشکسالی بوده وگرنه تمام تپه ها و دشت های این مسیر و کنار دریاچه کرخه باید سبز و پر از شقایق باشد.
دزفول اگر رفتید، شیربرنج و سرشیر محلی اش را از دست ندهید که فوق العاده است. البته نباید زیاد حساس و پاستوریزه باشید چون نابش را فقط می شود از دست فروش ها آن هم صبح زود خرید که از ده می آورند و  احتمالا محصول گاومیش است.

 دزفول را شهر انواع سرعت گیرهای استاندارد غیر استاندارد هم می توان گفت. حتی وسط اتوبان ها! و نمی دانم برای چه. تپه هایی کاشته اند که اگر حواس راننده نباشد ماشین پرواز می کند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 11:48  توسط   |