آخرین ترم کلاس هایم دارد تمام می شود. می ماند پایان نامه.
دلم برای کلاس های دکتر باقری تنگ می شود. حاضر نبودم حتی یک جلسه اش را از دست بدهم. کلمات را می بلعیدم. می شود گفت عالی درس می دهد و این نه فقط به دلیل قدرت بیان و ذهن به شدت منسجم و منطقی و سریع الانتقال او که به دلیل احاطه بالای وی بر فلسفه و روان شناسی و علوم تربیتی است.
*
«این قسمت کمی تخصصی و در حوزه فلسفه تعلیم و تربیت است.»
دیروز دومین جلسه کرسی نظریه پردازی دکتر باقری بود. به سوال های جلسه قبل ناقدان جواب داد و باز هم سوال هایی مطرح شد که قرار است هفته آینده جواب بدهد. خلاصه ای از نظریه او راجع به عاملیت انسان را می توانید اینجا بخوانید. نظریه او را می توان در دو کتاب " نگاهی دوباره به تربیت اسلامی" و "هویت علم دینی" نیز مطالعه کرد که هر دو به نظر من عالی است. اولی را شاید بیش از سه بار و قسمت هایی از آن را چندین بار خوانده ام و یک بار همین جا معرفی اش کردم. کتابی است به شدت ساختارمند و منطقی که مبانی و اصول و روش های تربیت اسلامی را با استناد به قرآن و احادیث بیان می کند. در ابتدای کتاب مقدمه ای راجع به مفهوم ربّانی شدن از ریشه "رب ب" در قرآن دارد که در نظریه او جایگاه مهمی دارد. او می گوید انسان در مسیر زندگی اش "ربّ" اتخاذ می کند مثلا خدا در نقد قوم حضرت عیسی ظاهرا می گوید "اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ ... اینها دانشمندان و راهبان خود را به جای خدا به الوهیت گرفتند"(توبه :31) و بنابراین انسان در مسیر ربوبی شدن که تربیت مورد نظر دکتر باقری است در واقع باید به توحید برسد و تنها خدا را ربّ خود اتخاذ کند و عاملیت نیز به همین دلیل در نظریه او مرکزیت دارد چون انسان با وجود تمام عوامل درونی مثل فطرت یا غرایز و عوامل بیرونی مثل تاثیر وسوسه های شیطان یا روش حاکمان و اجتماع و عالمان دینی و غیره خودش باید بتواند راه درست را پیدا کند و خدا از او چنین انتظاری دارد و هیچ عذری را نمی پذیرد. "زمین خدا وسیع بود چرا هجرت نکردید" یا "شیطان بر شما سلطه نداشت" یا همین آیه بالایی.
اما کتاب دومی در زمینه فلسفه علم است و نویسنده می خواهد بگوید علم دینی که ما مدتی است از آن صحبت می کنیم چه هست و چه نیست. کتاب نویی است و بخش دیگری از نظریه او را می توان در آنجا دید. در فصلی از کتاب یک نظریه روان شناسی اسلامی را نقد می کند و نشان می دهد که چطور محققان ما دچار التقاط و کج فهمی شده اند و مثلا مفاهیم روان شناسی فروید را می خواهند به مفاهیم اسلامی گره بزنند در حالی که مفاهیم از مبانی فلسفی و حتی متافیزیکی گرانبار است(یعنی آن مبانی فلسفی در متن مفاهیم به ظاهر علمی و عینی وجود دارد) و نمی توان به سادگی از مفاهیم یک نظریه در نظریه دیگری با مبانی فلسفی متفاوت استفاده کرد. یکی از سوالات عجیبی که ناقدان در جلسه می پرسیدند دقیقا به دلیل نفهمیدن همین موضوع بود. می گفتند چرا شما در نظریه ات از دستاوردهای علوم روز مثل روان شناسی و جامعه شناسی استفاده نمی کنی! از آنها که درست هستند استفاده کن و دکتر باقری می گفت: درست یعنی چه؟! در فلسفه علم درست بودن به این تعبیری که شما می گویید نداریم. باید با نظریه من جور در بیاید. مثل پیوند اعضا می ماند که باید کلیه جدید به آن ارگانیسم بخورد مثلا مفاهیمی در روان شناسی رفتار گرا که از نظریه فیزیک نیوتونی گرفته شده و نیرو عامل حرکت همه چیز است( و در روان شناسی اش هم همیشه یک عامل خارجی باعث رفتار است) در نظریه انسان عامل اصلا جا ندارد و من تنها در صورتی می توانم از این مفاهیم استفاده کنم که در نظریه خودم بازتولیدش کرده باشم. او گفت این نظریه الان در مرحله مبانی است و سایر علوم مثل روان شناسی و جامعه شناسی باید برگرفته از همین مبانی تولید شود. به نظرم کمتر کسی در کشور ما الان مفهوم تولید علم را به درستی بفهمد در حالی که ممکن است خیلی از این عبارت استفاده هم بکند. لااقل سوال های بعضی ناقدان که اینطور نشان می داد!
+ نوشته شده در سه شنبه 27 آذر1386ساعت 19:50  توسط
|
برای فهمیدن "حرکت جوهری" ملاصدرا کتاب "نهاد ناآرام جهان" نوشته دکتر سروش شاید یکی از منابع خیلی خوب باشد . من که از خواندنش لذت بردم. ایده حرکت در جوهر یعنی حرکت در ذات موجودات که صدرا مطرح کرده به شدت هیجان انگیز و البته کمی ثقیل است اما دکتر سروش به قلم بسیار شیوا آن را در کتابش شرح داده است.
پ.ن:به سفارش یگانه عزیز:
توضیحات من بعید است به کار کسانی که قبلا فلسفه صدرا را خوانده اند یا آشنایی دارند، بیاید. علاوه بر این برای فهمیدن بهتر همین کتاب که به قلم ساده و غیر فلسفی نوشته شده، نیاز دارم دوباره بخوانمش اما آنچه از مطالعه اول به خاطرم مانده:
فیلسوفان قبل از ملاصدرا فکر میکردند اگر حرکت در ذات اشیا را بپذیرند، دیگر با یک شی ثابت روبرو نخواهند بود یعنی متحرک در مسیر حرکتش گم می شود. مثلا اگر بپذیرند که آدم در طی دوران زندگی اش از کودکی به کهنسالی، ذاتش تغییر می کند پس نمی توان راجع به یک انسان در طول این مسیر صحبت کرد. بنابراین طبیعی بود که بگویند ذات یا جوهر اشیا از جمله آدم در مسیر تغییر و تحولات خودش ثابت است و این تنها اعراض یا ویژگی های جانبی یا کیفیت هایی مثل اندازه و رنگ و اینهاست که تغییر می کند اما صدرا گفت که تغییر این کیفیت ها به علت نیاز دارد و علتش چیزی جز تغییر در جوهر یا ذات آن موجود نمی تواند باشد. صدرا مشکل گم شدن متحرک در مسیر حرکت جوهری را این گونه حل کرد که اصلا ذات موجود متحرک امتداد دارد و ما اسم این امتداد را گذاشته ایم زمان و اشتباها فکر کرده ایم که زمان یک موجود مستقل است که حوادث در بستر آن اتفاق می افتد در حالیکه زمان همان امتداد جوهر در مسیر حرکتش است. یعنی اصلا جوهر و ذات موجودی مثلا مثل انسان، یک ذاتی است که آرام آرام تحقق پیدا می کند و این "آرام آرام " دقیقا مفهومی است که ما با عنوان زمان، از حرکت انتزاع کرده ایم. این مفهوم از زمان و جوهر متحرک برایم کاملا تازگی داشت و خیلی شیرین بود. البته سوال های زیادی هم برایم ایجاد شد که این کتاب جواب نمی داد. مثلا دلم می خواست بدانم حرکت جوهری برای یک شی بی تغییر مثلا ماده ای که به حالت طبیعی یا آزمایشگاهی بدون تغییر نگهش داریم، چگونه است یا نفخت فیه من روحی این وسط چه می شود.
سروش دراین کتاب، علاوه بر تشریح صورت مسئله، برهان های چند گانه صدرا را هم می آورد و از علوم روز هم برای تبیین و اثبات موضوع کمک می گیرد که اینها را یادم نیست چون اولین بار بود که کلمه ای راجع به حرکت جوهری می خواندم و اثباتش دغدغه ام نبود.
موضوع جالب دیگر که پس از اثبات حرکت جوهری صدرا روشن می شود، ارتباط خدا با جهان متحرک است. جهانی که لحظه به لحظه در حال نو شدن است چون ذاتش در حال تغییر است و به همین دلیل هم لحظه به لحظه نیاز به خالق دارد.(کل یوم هو فی شان)این یعنی رد خدا به عنوان معمار بازنشسته ای که پس از خلق جهان و حرکت دادن اولیه ایش، کنار نشسته و نگاه می کند.
بحث دیگری که از حرکت جوهری نتیجه می شود، معاد و جهان آخرت است که بر این اساس، ادامه طبیعی حرکت جهان هستی به سمت غایتی است که دارد.
ارتباط روح و بدن انسان هم با حرکت جوهری تعریف جدیدی پیدامی کند. ملاصدرا نظریه دوگانگی جسم و روح و مرغ باغ ملکوت بودن ما و در قفس جسم اسیر بودنمان را نمی پذیرد. از نظر او انسان در ابتدای خلقتش فقط ماده است اما ماده ای که استعدادهای بالقوه خاصی دارد و حرکتش را شروع می کند و پس از آنکه در بعد جسمانی به کمال رسید و قدرت ادارک پیدا کرد، بعد روحانی اش هم ظاهر می شود. یعنی نفس یا بعد روحانی انسان دقیقا ادامه حرکت همان جوهر اولیه جسمانی است و با افزوده شدن دانایی بر این جوهر، وجود آدمی اشتداد پیدا می کند یعنی انگار روح بزرگتر و بزرگتر می شود تا جایی که در بعضی از آدمها با عقل فعال اتصال پیدا می کند و تمام قوایش بالفعل می شود و به علم مطلق می رسد. البته اینها مال کتاب نهاد ناآرام نیست و از جاهای دیگر هم اضافه کردم.
بحث آزادی ذاتی انسان هم در فلسفه صدرا هم برایم جالب است که این را در کتاب "مبانی تربیت اسلامی ..." اثر جمیله علم الهدا خواندم. تفاوت انسان با سایر موجودات این است که اختیار دارد و در واقع مجبور است که اختیار داشته باشد(شبیه حرف اگزیستانسیالیستها) و برای حرکت جوهری اش مسیری را انتخاب کند. انا هدیناالسبیل، اما شاکرا و اما کفورا. بقیه موجودات مسیر از پیش تعیین شده می روند و حرکتشان سقف دارد یعنی نهایت یک دانه گندم، خوشه گندم است و لاغیر (البته نمی دانم اگر دانه را کسی از بین برد حرکتش چه شده) ولی انسان آزاد است که تمام مراتب وجود را انتخاب کند. می تواند کالانعام بل هم اضل بشود یا قاب قوسین او ادنی. یعنی به این ترتیب، معلوم می شود که چرا می گویند بعضی انسان ها در صورت حیوان محشور می شوند. چون در مسیر حرکت شان حقیقتا به حیوانیت رسیده اند اما تا جهان هستی در مسیر حرکتش به قیامت نرسد، قابل مشاهده نیست.
+ نوشته شده در جمعه 23 آذر1386ساعت 18:47  توسط
|
مامان به بهانه سریال شهریار و جلسه شاهنامه خوانی و گریه کردن حضار برای مصائب نمی دانم سهراب یا سیاوش، از رسم قدیم اصفهانی ها گفتند که برایم جالب بود.
حدود چهل پنجاه سال قبل خانواده هایی با وضع مالی مناسب مجلس روضه خانگی داشتند. یعنی با یک روضه خوان قرار می گذاشتند و مبلغی می پرداختند که صبح فلان روز هر هفته به خانه آنها بیاید و روضه بخواند و احیانا مسئله ای جواب بدهد. این مجلس که حداکثر بیست دقیقه طول می کشیده، فقط برای اهالی خانه بوده و گاهی تنها یک نفر پای روضه می نشسته اما اعتقاد داشتند که روضه امام حسین در خانه خوانده شود تا زندگی شان برکت داشته باشد. این به نظر من یک آیین هوشمندانه است! مثل" یا حسین" گفتن بعد از نوشیدن آب که متاسفانه ما این رسم کودکی هایمان را هم کاملا فراموش کرده ایم. این کارها ذکر است. محبت می آورد. محبتی که دلهایمان تشنه آن است برای فهمیدن، برای گم نشدن، برای زندگی، برای نجات!
.jpg)
ظاهرا رسم روضه خانگی به تدریج تبدیل شده به روضه های مفصل تری که هر خانه یک بار در طول سال برگزار می کرد. یعنی به جای اینکه هر هفته روضه خوان برای دو سه نفر اهل خانه بیاید، ده شب در هر سال مراسم مفصلی در خانه برگزار می شد و همه همسایه ها برای نماز جماعت مغرب و عشا و دو منبر و یکی دو مداح می آمدند و شب آخر هم شام می دادند. این مدل روضه هنوز هم در اصفهان در طول سال برگزار می شود و به دهه محرم اختصاص ندارد اما ذکر هفتگی از امام حسین دیگر مرسوم نیست.
بعید نیست کم کم روضه های در طول سال هم جمع بشود کما اینکه تعدادش حس می کنم خیلی کمتر شده است. آن وقت ذکر امام حسین می ماند برای دو ماه با تراکم بالا در یک دهه.
+ نوشته شده در شنبه 17 آذر1386ساعت 15:33  توسط
|
سر صبحانه نشستیم به رویاپردازی. یک رویای خیلی خیلی شیرین. یک مزرعه بخریم حوالی قزوین.

مثلا این شکلی!
طوری که چشم های خسته از دیدن دیوار ها افق را ببیند. دیدن افق های دور انگار تمام وجود آدم را منبسط می کند. چشم ها آرام می گیرند.
یک خانه ویلایی جمع و جور بسازیم. یک سگ نگهبان. مرغ و خروس. بوقلمون هم بامزه است. (دائم می گوید "غیر قابل قبوله". این را باید خیلی سریع بگویید تا شبیه صدای بوقلمون بشود. )
اصلا قصه از آنجا شروع شد که برادرم دلش می خواست به جای ماشین اسب بخرد و پانسیون کند و هفته ای یک بار برود برای سواری. به جای پانسیون شد یک مزرعه و او هم فورا برایش یک دیش ماهواره بزرگ خرید تا اینترنت پرسرعتش را راه بیندازد که از تکنولوژی عقب نیفتیم یک وقت. بعد فکر کردیم زمستان های قزوین اگر راه بندان شد چه کنیم. لباس های مناسب هوای سرد. چکمه های بلند. دستکش های گرم. برای مهمان ها یک سوئیت جدا بسازیم و قارچ هم تولید کنیم آن گوشه مزرعه. چند گلخانه هم بزنیم. مامان پرورش گل دلشان می خواست. یکی گندم. یکی زیتون. صبح ها آفتاب نزده می شود رفت بیرون. حتما کارهایی هست برای انجام دادن در هوای پاک صبح و تماشای طلوع خورشید. صبحانه با نیمروی تازه. حتی رویایش هم دلم را آب می کند.
*
شاید هم فقط رویایش دلم را آب می کند! کار کشاورزی به نظرم نگرانی های خودش را دارد. که باران به موقع بیاید یا نه. تگرگ یا برف بی موقع محصولت را خراب نکند. یا آفت. یا افت قیمت محصول در بازار به هزار و یک دلیل. شاید نگرانی هایش خیلی بیش از زندگی کارمندی باشد چون بسیاری از عوامل دست تو نیست. شاید توکل کشاورزی که چشمش به آسمان است باید بسیار بیشتر از من شهرنشین باشد که خیال کرده ام روزی ام دست دیگران است.
+ نوشته شده در جمعه 16 آذر1386ساعت 10:13  توسط
|
سفیر عزیز که دارد در فرانسه دوره دکترای طراحی صنعتی را می گذراند برای تزش نیاز به نتایج یک نظرسنجی از ایرانی ها دارد. شما سه پوستر زیبا می بینید که باید راجع به آنها یک جمله بنویسید و چهار سوال تستی را هم جواب بدهید. جالب است. حتما سری به این آدرس بزنید.
نظرسنجی ۲۰۰۷
+ نوشته شده در جمعه 16 آذر1386ساعت 7:58  توسط
|
این یادداشت چند روزی است آزارم می دهد. نه به این دلیل که فهمیدم علامه بزرگوار و عارف کم نظیر و نویسنده المیزان، آیت الله شریعتمداری را به امام خمینی ترجیح می دادند یا از شهید مطهری می خواستند که سخنرانی های عمومی اش را کم کند و به کار علمی بپردازد. نه به این دلیل که ظاهرا بنا به فضای ترسیم شده در این یادداشت، از جریان انقلاب اسلامی کناره گرفته اند. به این دلایل نیست چون یاد گرفته ام حتی آدم های خیلی خوب هم سفید نیستند و دقیقا به همین دلیل است که با هم اختلاف دارند. خیلی برایم سخت بود و رنج روحی زیادی کشیدم تا این را بپذیرم و هنوز هم این اختلاف ها به شدت دلتنگم می کند اما کمتر تعجب می کنم. مشکل من با انگیزه نوشتن این یادداشت است. آقای فرید مدرسی می خواهد چه بگوید. چه نتیجه ای می خواهد بگیرد. کاش حداقل این جملات را در یادداشتش نمی گذاشت:
« او همواره در طول عمر خود در جايگاه يك «دگرانديش در دل حوزه» جلوس كرده بود؛ هيچگاه سوار بر موج نشده، موجسواري نكرده بود و همراه با نگرش غالب نبود. او در هيچ جبههگيري فكري- سياسي قرار نميگرفت و در هر دوره، تفكر مسلط سر ناسازگاري با او داشت؛ چه آن روزي كه به قم آمد و آيتالله بروجردي بر جايگاه مرجعيت عامه شيعيان تكيه زده بود، چه آن ايامي كه حوزويان سياسي بودند و در پي براندازي نظام پهلوي و چه روزهاي پيروزي انقلاب اسلامي كه از سوي اكثر شاگردان او و هملباسانش هدايت ميشد و نظامي نوپا قوام مييافت. »
تا می توانستم فرض کنم یک پژوهش تاریخی است و قرار است از زندگی علامه یاد بگیریم و با خواندن آن یادمان بیاید که حتی بین بزرگان و اهل تقوای شیعه، ممکن است این همه اختلاف نظر وجود داشته باشد اما موج سواری نکردن علامه یعنی موج سواری دیگران. کدام دیگران؟ موج سوار که همیشه داشتیم و داریم و خواهیم داشت اما این شیوه دسته بندی همه را به یک چوب می راند و شاگردان خاص علامه در این یادداشت به نظر می رسد که متهم ردیف اول هستند.
مشکل دیگر من هم با عبارت" دگر اندیش" است که به اشتباه به جای مفهوم " آزاد اندیشی و تقوا توامان" به کار می رود و در آن انگار مفهوم "مخالفت با جریان غالب" اصالت دارد و آزاد اندیشی علامه به نفع دگر اندیشی امروز ما که گاه به پز روشنفکری و حاشیه امن نشینی بیشتر نزدیک است مصادره شده.
+ نوشته شده در یکشنبه 11 آذر1386ساعت 20:58  توسط
|
شعر خیال انگیز کودکی هایمان. وای که چقدر آن چند صفحه کتاب فارسی را دوست داشتم. چقدر خودم را جای پسرک آن نقاشی های سبز گذاشتم و در جنگل های باران خورده گیلان دویدم.
باز باران، با ترانه، با گهرهای فراوان میخورد بر بام خانه
یادم آرد روز باران
گردش یک روز دیرین
خوب و شیرین، توی جنگلهای گیلان
کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم، نرم ونازک، چست و چابک
با دو پای کودکانه می دویدم همچو آهو
می پریدم از سر جو، دور میگشتم ز خانه
می شنیدم از پرنده
از لب باد وزنده
داستانهای نهانی
رازهای زندگانی
برق چون شمشیر برّان، پاره میکرد ابرها را
تندر دیوانه، غرّان، مشت میزد ابرها را
جنگل از باد گریزان، چرخها میزد چو دریا
دانه های گرد باران پهن میگشتند هر جا
سبزه در زیر درختان رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان جنگل وارونه پیدا
بس گوارا بود باران
وه چه زیبا بود باران
می شنیدم اندر این گوهرفشانی
رازهای جاودانی، پندهای آسمانی
بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
زندگانی خواه تیره، خواه روشن
هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا
+ نوشته شده در یکشنبه 11 آذر1386ساعت 8:57  توسط
|
از پایان نامه "نرگس سجادیه" عزیز:
«از دیگر مفاهیمی که در قران برای بیان این عدم تعین به کار رفته "مکر الهی" است. مکر به معنای غافل گیری است (طباطبایی، 1363، ذیل آیه) و در بسیاری از آیات قرآن بر جاری بودن این سنت در عالم، تاکید شده است. از جمله، خداوند در سوره اعراف می فرماید: "افامنوا مکر الله فلا یامن مکر الله الا القوم الخاسرون": "پس آیا از مکر خدا-ناگاه گرفتن- ایمن اند؟ و از مکر خدای جز مردم زیانکار، ایمن نمی نشینند." این احساس امن، آنچنان زیان آور است که از گناهان کبیره به شمار آمده است. صفوان جمال نقل می کند در نماز از امام صادق (ع) شنید که می فرمود "اللهم لا تومنی مکرک": "خدایا مرا از مکر خویش ایمن نساز" و سپس آشکارتر این قسمت از این آیه را تلاوت نمود که " فلا یامن مکر الله الا القوم الخاسرون"(مکارم شیرازی،1366، ذیل آیه). همچنین امام علی (ع) در نهج البلاغه می فرماید: "لا تامنن علی خیر هذه الامه عذاب الله لقول الله سبحانه فلا یامن مکر الله الا القوم الخاسرون": " حتی بر نیکان این امت از کیفر الهی ایمنی نیست زیرا خداوند می فرماید، از مکر خدای جز مردم زیانکار، ایمن نمی نشینند."
در حقیقت ایمن نبودن از مکر الهی را می توان به "خوف" تعبیر نمود که همواره باید با "رجا" به رحمت الهی همراه باشند تا آدمی را به تلاش و تکاپو وا دارند. همین احساس عدم امنیت و نیر حرکت در فضایی نا متعین، امکان عاملیت آدمی را فراهم می آورد و او را وادار می کند که دست به عمل زند. آدمی اگر در احساس آسودگی و غفلت فرو رود، انگیزه خویش برای عمل را از دست می دهد، بنابراین وجود اندکی ترس در وی و حرکت در میان دو قطب خوف و رجا، برای اقدام به عمل وی لازم است. این امر زمینه عاملیت آدمی است که با عدم تعین جهان در راستای عامل بودن انسان، ایجاد می گردد. »
+ نوشته شده در جمعه 9 آذر1386ساعت 14:45  توسط
|
هر سال که مانور زلزله در مدارس اجرا می شود من پای تلویزیون دهانم از تعجب باز می ماند. این دخترها چقدر طبیعی ادای مصدوم شدن را در می آورند! چنان آه و ناله و هواری می کنند و از حال می روند و حالت دست و پا شکسته ها را می گیرند که آخرهای گزارش کم کم شک می کنم نکند جدا مصدوم شده باشند. بچه های امدادگر هم همینطور. یکی این استعدادها را دریابد.
+ نوشته شده در پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 16:17  توسط
|
یک صبح جمعه ی باران خورده ی پاییزی
+ نوشته شده در پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 8:32  توسط
|
داستان فیل شناسی در تاریکی را دائما سر کلاس های فلسفه مان یاد می کنم. بدجوری وصف حال فیلسوف هاست. هر کدامشان گوشه ای از حقیقت را دیده اند و چنان شیفته شده اند که یک عمر درباره آن، کلام را بسط داده اند. بعضی هایشان که روح ناآرام تری داشته اند به آن گوشه قانع نشده و گوشه ای دیگر را هم آزموده اند. بعضی هم بعضی دیگر را نقد کرده اند که فقط گوشه ای را دیده ای و خودشان لنز را کمی بازتر کرده اند اما هنوز هیچ کدامشان فیل را نشان نمی دهند. برای همین است که من هم با اندیشه هر کدام یک بار عرش را سیر می کنم و غرق لذت می شوم اما خیلی زود، بدلی بودنش کامم را تلخ می کند. احتمالا باید اسمم را به قول صاحب دغدغه ها، گذاشت فاناتیک چون اینجور وقت ها دلم آیه های قرآن می خواهد. انگار فلسفه برایم کویری شده باشد که تشنه یک قطره آب است. انگار نسیم خنک و مرطوبی می خواهد که باید از آیه ها بر این اندیشه ها بوزد. دنبال فیل هم اگر می گردم، نه اینکه دیده باشمش. عکسش را نشانم داده اند. گفته اند، چیزی است شبیه این. اندیشه هایشان قشنگ است اما شبیه آن شبهی که دیده ام، نیست.
+ نوشته شده در چهارشنبه 7 آذر1386ساعت 15:48  توسط
|
خیلی ضایع است. کافی است استرس داشته باشم یا پیش یک آدم رودربایستی دار اشتباهی بکنم. فورا خون می دود زیر پوست صورتم. یک ذره رازداری بلد نیست. عین بچه ها که همه اطلاعات را فورا می گذارند کف دست غریبه ها. اصلا انگار برنامه داده اند اش. تا دری به تخته می خورد، راهش را می کشد و می ریزد سر گونه ها. کمی تحرکم بالا باشد هم همینطور می شود. قرمز و داغ. 
+ نوشته شده در سه شنبه 6 آذر1386ساعت 18:53  توسط
|
از دیدن حلقه سبز لذت می برم. پایان داستان روشن است اما دوست دارم برایم روایت کند. به همین آرامی یا به قول دیگران به همین کندی. با این فیلم برداری که گاهی بسیار شاعرانه می شود.
چرا از دیدنش لذت می برم؟ راستش نمی دانم. شاید به این دلیل ساده که از مفاهیم رمز آلودی چون روح و مرگ می گوید. شاید چون کمی باور کرده ام که این داستان می تواند واقعی باشد. نه توانایی گلبهار بلکه سرگردانی و رشد حسن. نمی دانم قبلا هم به دلایل دوست داشتن هایم فکر می کردم یا نه اما الان که به جایی نمی رسم معمولا.
البته با مضمون سریال مشکل دارم. روح را کسی نمی تواند ببیند. روح نمی تواند در دنیای مادی منشا اثر شود. ما از روح بسیار کم می دانیم. می ترسم به تصویر کشیدن شیطان و مجردات باعث شناخت سطحی یا نادرست بشود. ما آدم ها مجبوریم هر مفهومی را بیاوریم در قالب دنیای خودمان و زمینی اش کنیم تا بفهمیم و این نازل کردن مفاهیم، ذبحشان می کند و خودمان را هم به خطا می اندازد.
آیا چنین فیلم هایی کارکرد تربیتی یا موعظه گری دارند یا بیشتر یک سرگرمی محسوب می شوند که مشاهده شان، ابهت و رمزآلودی مفاهیم را هم می زداید و از سکه می اندازد؟
اثرش هر چه باشد فعلا تب ماورا سینمای ما را گرفته. از فیلم های امام زاده ای تا چشم برزخی و شیطان و روح. خوشبین نیستم.
+ نوشته شده در یکشنبه 4 آذر1386ساعت 19:19  توسط
|
لیست فعالیت های خیرخواهانه و بشر دوستانه را انصافا نگاه کنید. آدم کم می آورد. اجرتان با خدا. خدا شما را برای همه دنیا نگه دارد!
+ نوشته شده در یکشنبه 4 آذر1386ساعت 11:11  توسط
|