تبليغاتX
آغازی بر یک پایان

آغازی بر یک پایان

یاداشت های روزانه

 ما پذیرفته ایم که فقط سر موضوع عراق با آمریکا مذاکره کنیم یا حداقل به ظاهر چنین است. یعنی چند بار سفیر آمریکا در عراق درخواست مذاکره کرده و حالا ما پذیرفته ایم و به محض پذیرش ما، در رسانه هایشان اعلام کرده اند که ایران بالاخره بعد از 27 سال تسلیم شد و ما قرار است طی این مذاکرات به کشوری که کانون تروریستهاست در مورد رفتارش با عراق هشدار بدهیم و اخطار کنیم.

نمی دانم واقعا. چشممان روشن شب عیدی!!! 

اینکه یک عمری است می گویند مذاکره با آمریکا نکنیم به خاطر همین وقاحتش است. یعنی حتی در اولین قدم به چیزی کمتر از له کردن حیثیت ما راضی نمی شود. بماند که وقتی سر میز نشستیم فرمایش ها یکی یکی شروع می شود. وبلاگ دغدغه هایم نوشته بود همیشه رابطه یک کشور قوی و ضعیف به نفع ضعیف است. من این حرف را قبول ندارم چون تعریفی که ما از منافع داریم کمی با بقیه فرق می کند. همه مشکل آمریکا با ایران هم همین است که بعضی از سیاست هایش از آرمانهای اسلامی اش نشئت می گیرد.  برای آنها فرقی نمی کند طالبان سر کار باشد یا سعودی ها یا پرویز مشرف یا هر کس دیگر. مسئله اقتصاد نیست چون می توانستند مثل دشمنان دیرینه مان انگلیس و روسیه با ما روابط خوب اقتصادی داشته باشند. مسئله مغز و فکر است. بله . یک کشور استاندارد و خوش فرم جهان سومی که حرفی برای گفتن ندارد و همه دغدغه اش فراهم کردن یک زندگی راحت برای ملتش هست؛ چرا باید با آمریکا درگیر شود. هر جا هم آمریکا خواست به عنوان سیاهی لشکر به نفعش رای می دهد. شورای حکام یا هر جای دیگر. درهای کشور باز است. سرمایه گذاران استفاده می کنند و برای مردم آن کشور هم فرصت های شغلی فراهم می شود. فرهنگ های بومی هم یا به تدریج نابود می شود یا اساسا آن فرهنگ، تضادی با فرهنگ وارداتی ندارد لذا مردم مدرن می شوند بدون آنکه آداب و رسومشان را کنار بگذارند اما اسلام و تشیع آبش اصلا با آن فرهنگ توی یک جوی نمی رود. طبیعی است که یا جای این است یا جای آن. پس زندگی مسالمت آمیز تنها برای مصلحت چند صباحی است . آخرش زخمهای کهنه و تضادها از یک جایی سر بازمی کند. به همین دلیل است که مذاکره و رابطه ما با آمریکا شبیه هیچ رابطه دیگری نیست چون آمریکا الان رهبر فکری دسته بندی مقابل اسلام است. امروز در دنیا دو تفکر نبرد جدی با هم دارند و بقیه یا اعلام بی طرفی کرده اند یا زیر سیطره یکی از این دو هستند. اسلام  که خواهی نخواهی ایران نوک پیکان آن ایستاده و لیبرالیسم که آمریکا سالهاست دم از رهبری اش می زند و ادعا دارد که اصلا لیبرالیسم پیروز شد و این پایان تاریخ است و همه باید در مقابلش زانو بزنند. اینها هر چند به افسانه های قدیمی می ماند اما واقعیت امروز ماست. آمریکا تسلیم همه را می خواهد و اگر ایران تسلیم شود؛ تفکر اسلامی هر چند راهش را جایی دیگر بازمی کند اما ضربه سختی خواهد دید. در جنگ امروز کسب ثروت، هدف جانبی است نه اصلی. هدف روشن است و بارها اعلام کرده اند. دنیا یک رئیس می خواهد و آن هم آمریکاست. نظام تک قطبی و نظم نوین جهانی. نمی دانم تا کی می شود به این وضعیت ادامه داد. خیال خام است که رابطه ای آدم وار با آمریکا داشته باشیم. کشوری که حتی برای قدرتهای بزرگ دنیا هم تره خرد نمی کند و بی توجه به نظر آنها به عراق حمله می کند، چطور ممکن است در رابطه اش با ما که متاسفانه نقاط ضعف زیادی داریم، مراعات حقوقمان را بکند.

 

+ نوشته شده در  شنبه 27 اسفند1384ساعت 15:43  توسط   | 

شرم و باز هم شرم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 اسفند1384ساعت 11:33  توسط   | 

کاربردهای جدید تلفن همراه

در ایوان طلا ایستاده ام تا اذن دخول بگیرم. خانمی پشت سر من با تلفن همراهش شماره کسی را می گیرد و بعد از سلام و احوال پرسی می گوید: تلفن را می گیرم سمت ضریح. دیگه خودت هرچی میخوای به امام رضا بگو...

 

* *

 

نزدیک نیم ساعت است که وسط جمعیت فشرده زائران حضرت رسول ایستاده ایم تا خادمان، گروه قبلی نمازگزارها را از مسجد بیرون بفرستند و ما بتوانیم در آن باریکه ای که همه سهم زنان از مسجد النبی است؛ نماز بخوانیم. لطف کرده اند و سه ساعت صبحها و سه ساعت عصرها، یک ردیف از ستون های مسجد النبی یعنی آنجایی که می گویند "قطعه ای از بهشت است" را برای زنان خالی می کنند. بنابراین همه باید کلی در صف بایستند و وقتی زنجیره دستهای خادمان سیاهپوش حرم باز شد همه به سمت آن باریکه هجوم می برند و ممکن است هر لحظه کسی زیر دست و پا له شود و نماز را هم باید با اعمال شاقه خواند. بعضی نمازهای طولانی می خوانند و یا بعد از نماز می نشینند به دعا و زبانشان را هم نمی دانی که خواهش کنی جایشان را به تو بدهند و خلاصله اوضاعی است. حالا تصور کنید دقیقا در لحظه ای که زنجیره باز شده و جمعیت می دوند به سمت جاهای خالی نماز، یک خانم ایرانی شماره خانه شان را گرفته و در حال دویدن و هل خوردن از سوی مردم، می گوید: " مامان، می دونی من الان کجا هستم؟ توی روضه النبی! همان مسجد اصلی پیامبر. جایت خالی است. برایت دعا می کنم...." دیگر بقیه گزارش لحظه به لحظه اش را در آن شلوغی نمی شنوم چون باید جای خالی پیدا کنم و حسرت می خورم که چرا نمی توانم با آرامش این فضای استثنایی روی کره زمین را تجربه کنم.

 

 این نوع استفاده از تلفن همراه به نظرم بیهوده و خنده دار می آمد تا اینکه یکی از همکاران پا به سن گذاشته گفت خواهرش در حرم امام رضا همین کار را کرده و تلفن همراه را به ضریح چسبانده و او کلی با امام رضا صحبت کرده و گریه کرده است.

نمی دانم. من که نمی توانم اینطوری ارتباط برقرار کنم و برای کسی هم این کار را نمی کنم اما حداقل این بار دیگر به چنین کارهایی نمی خندم. شاید قلبی که پشت گوشی موبایل با امام صحبت می کند بیش از من که حضور فیزیکی در فضای آنجا دارم، توفیق زیارت پیدا کند.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 اسفند1384ساعت 11:8  توسط   | 

آغازی بر یک پایان

آن روز که شهید آوینی عزیز این مقاله ها را می نوشت دنیا ظاهری آرام داشت. امروز اما گویی آرامش، آرام آرام رخت بر می بندد. کاش معنی اش همانی باشد که سالهاست منتظر آنیم...

قسمتی است از مقاله «آغازی بر یک پایان» در کتابی به همین نام از شهید آوینی.

 

«تحول تاریخی  بشر جز از طریق انقلاب ممکن نیست. آنان که این نظریه را نمی پذیرند، به وضع موجود دل بسته اند. در درون انسان میلی برای ماندن هست و میل دیگری هم برای رفتن؛ و این دومی قوی تر از اولی است. از آنجا که بشر اهل عادت است و دل به ماندن می سپارد، تحول تاریخی اش جز از طریق انقلاب ممکن نیست. انقلاب یک تغییر دفعی است و ناگهانی رخ می دهد و همه عادات گذشته را در هم می ریزد و بنابراین نمی تواند که صورتی مداوم پیدا کند. « انقلاب دائمی» یک آرزوی شیرین اما دست نیافتنی است. زندگی فی نفسه ملازم با سکونت و آرامش و امنیت و امکان آینده نگری است. یعنی زندگی بشر ملازم با عاداتی است که او را دعوت به ماندن می کنند و انقلاب کوچیدن است...

گستردگی عادات هر چه عمیق تر و وسیع تر باشد انقلابی بزرگتر لازم است تا بندهایش را از دست و پای جان بشر بگسلد- و خواه ناخواه چنین نیز خواهد شد- و هر چه عادات ملازم با ماندن عمیق تر و وسیع تر باشد، درد و رنج هجرت و انقلاب بیش تر است...

تردیدی نیست که بشر امروز از یک انقلاب جهانی گریزی ندارد چرا که تمدن امروز خواه ناخواه وسعتی جهانی یافته است. هیچ یک از تمدن های گذشته پایدار نمانده اند، چرا که تمدن دعوت به ماندن و سکون و استقرار می کند و ذات بشر عین بی قراری و تحول است. قرار انسان در بی قراری است چرا که او دار القرار را در بهشتی بیرون از این عالم می جوید و بهشت های زمینی هر چند او را برای زمانی کوتاه بفریبند نمی توانند که از هجرت معنوی بازش دارند...

دهها سال است که تلاش همه فیلسوفان و متفکران مومن به تمدن تکنولوژیک غرب متوجه آن است که تئوری انقلاب را نفی کنند و معترضان را به «اصلاح» حواله دهند، حال آنکه رفته رفته برآشفتگان  نه به انکار اعراض که به انکار ذات غرب رسیده اند و اینان بالتبع در جست و جوی تفکر تازه ای هستند که بالذات با آنچه هست متفاوت باشد. اضطرابی که بشر امروز را فرا گرفته است نشان از یک زلزله قریب الوقوع دارد. زلزله ای که تمدن غرب را از بنیان ویران خواهد ساخت و نسبت انسان را با خویشتن خویش و عالم، دیگرگون خواههد کرد. از آنجا که تمدن امروز، جهان  را در تسخیر دارد، انقلابِ فردا نیز یک واقعه جهانی خواهد بود و به یکباره همه عالم را خواهد بلعید.»

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 اسفند1384ساعت 20:16  توسط   | 

اردوی جنوب

فاطمه خواهرم دارد برای اردوی جنوب آماده می شود و من دلم هوایی شده. اردوی جنوب زیباترین سفر زندگی من بوده و بعید می دانم دوباره تکرار شود و دوکوهه اوج این سفر بود.

 دوکوهه و حسینیه حاج همت. دوکوهه و متوسلیان. دوکوهه و بسیجی های گمنامش. دوکوهه و کوهی از خاطرات عجیب و غریب از آدمهایی غریب تر.

دوکوهه می گویم و نفسم تنگ می شود. نمی دانم چرا. هوا سبک بود آنجا. نفس هایم را به یاد دارم. چیزی در فضای آنجا به روشنی بر تمام وجودم سیطره داشت. آنجا دلت می خواست قدم بزنی و فکر کنی. از ساختمان های متروکی بالا رفتم که روزی محل زندگی گردانهای لشکر محمد رسول الله بود. دیوارها پر از دست نوشته های قدیمی و جدید. باید می گشتی تا دست نوشته های سالهای جنگ را پیدا کنی. چه گذشته بر آدمهای این پادگان.

 دوکوهه را شهید آوینی خوب تعریف می کند و حسرت آن روزها را چون داغی بر دل ما می نشاند. فاطمه دارد به دوکوهه می رود و من دلم تنگ شده.

اردوی جنوب آغاز دوستی من با نفیسه عزیز هم بود. چه آغاز مبارکی. امیدوارم به یمن این آغاز دوستی مان ابدی باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 اسفند1384ساعت 20:51  توسط   | 

 

دیشب مناظره آقای متکی در پارلمان اروپا مستقیما از شبکه خبر پخش شد. سوالها خیلی صریح و بی پرده و تند بود و من که سابقه ذهنی بدی از متکی و ناتوانی اش در صحبت کردن داشتم نگران بودم که چطور جواب خواهد داد. خیلی جالب بود. ظاهرا نطق او هم مثل آقای محمدی سخنگوی وزارت خارجه باز شده است. خیلی خوب موجز صریح  و مسلط جواب داد. حرکات دست و صورتش هم توی ذوق نمی زد و به نظرم حرفه ای آمد. اصلا انتظار چنین سخنرانی از او نداشتم. امروز که اخبار را نگاه کردم سایت بازتاب گفته کل مناظره به بهانه محرمانه بودن از سوی خبرگزاری های مهم مثل سی ان ان و بی بی سی و... به کلی سانسور شده است.

خیلی دلم می خواست بدانم ما چرا یک شبکه خبری قوی نمی زنیم. وقتی حریف ما اینقدر جنگ روانی را جدی می گیرد و از آن بیشتر از هر کار دیگر سود می برد چرا ما در این زمینه کاملا منفعل مانده ایم. به نظر من اگر چنین کاری با درایت و بدون اشتباهات مرسومی که در شبکه های داخلی داریم و با شناخت کامل از فضای مخاطبان انجام بشود ارزش هر هزینه ای را دارد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 اسفند1384ساعت 14:56  توسط   |