گفته اند که يونس نبی چون به دام نهنگ افتاد
و حزن بر دلش نشست
به اين ذکر خو گرفت:
لااله الا انت٬سبحانک٬انی کنت من الظالمين.
وخدا اندوه از دل وی برگرفت
و فرموده که همين گونه از دل مومنين بر می گيرد و مومنين را نجات می دهد.
به نظرم اخلاقيون به اين ذکر می گويند
ذکر يونسيه!
داشتم به معنی اش می انديشيدم.
خدايی جز تو نيست٬تو پاک و منزهی٬من از ستمکاران بوده ام!
به نظرم آمد که اين جلوه ای از همان ناشکری نکردن است که گفتم!
به يونس سختی شديدی رسيده بود!
يونس حواسش جمع بود که اصل گرفتاری درخود اوست.
اگر چه ثواب و عقاب و هر چه در عالم می رود امر خداست.
او از خدا هيچ گله نکرد٬ته دلش دلخور نشد.
گوشی دستش بود.
هيچ گله-گی نکرد.يک لحظه هم نگفت خدايا چرا من!؟
چون خدا خودش ناظر و حتی آمر اين امر بود!
يونس بايد برود در ميان معده نهنگ!
چون که کاری کرده بود که نبايد.
به ترکيب جملات يونس دقت کنيد:
لا اله الا انت
خدايی جز تو نيست!
(سوی دلش جای ديگر نرفته٬اميدی به نجات از جای ديگر ندارد)
سبحانک
تو پاک و منزهی!
(تو به من ظلم نکردهای٬تو نيازی نداری من را گرفتار کنی ٬
من هم که طلبی ندارم٬من حق دلخوری هم ندارم و....)
انی کنت من الظالمين
من از ستمکاران بوده ام.
(من بودهام که اشتباه کردهام٬ايراداز من است٬از کار من است٬ از نيت من است ٬..)
***
از غفلت از اين مورد زخم خورده ام٬دراز مدت و عميق!
شما غافل نشويد.
نکند خدای نکرده تهِ تهِ تهِ دلت از خدا دلخور باشي.حتی يک ذره!
نکند دل چرکين باشی از خدا!
من و تو همهی وجودمان از اوست!
ما را چه به اين که از او داعيه طلب کاری کنيم.
***
يک وقت هايی که زندگی برايم سخت می شد
ته دلم می گفتم خدايا کمک کن! خدايا درستش کن!
کانه خدا بوده است که اين بلاها را سرمن آورده است.
انگار او بوده است که خرابکاری کرده و حالا من می گويم
خدايا درستش کن!
انگار تقصيرها گردن اوست.
عجب بندههای پررويی هستيم ما!!
به ما گفته بودند هرکاری به امر خداست.
چه خير و چه شر!
بی اذن خدا هيچ جنبنده ای را توان حرکتی نيست.
ولی اين را قاطی نبايد کرد با تقصير کاری خويش!
به قول سعدی:
مالک مُلک وجود٬صاحب رد وقبول
هرچه کند عيب نيست٬گرتو بِرَِنجی جفاست!
لااله الا انت٬سبحانک انی کنت من الظالمين!